اگر در ایام نوروز با جمع دوستان یا خانواده خود به مسافرت رفتهاید بهتر است از قبل به فکر بساط خوشگذرانی و تفریحهای گروهی باشید. بسیاری از افراد دوست دارند در شبنشینیها وقتشان را با بازی کردنهای دستهجمعی پر کنند و با ایجاد چالشهای بامزه حسابی کیف کنند. خیلیها هنوز هم وقتی دور هم جمع میشوند تنها گزینهای که دارند بازیهای قدیمی مانند گل یا پوچ و نقطهبازی است، اما غافل از اینکه بازیهای گروهی جالبتری هم هستند که میتوانند حسابی شما را بخندانند و برایتان خاطره بسازند. در این مطلب چند بازی جذاب و سرگرمکننده را به شما معرفی کردیم تا با انجام دادن آنها سفری به یاد ماندنی را برای خود و همسفرانتان رقم بزنید.
اگر اهل بازی باشید حتما در شبنشینیها و دورهمیهای دوستانه خود این بازی را انجام دادهاید. حواستان باشد که این بازی را با بازی معروف «جرات یا حقیقت» اشتباه نگیرید. در این بازی داستان از این قرار است که به همراه دوستانتان به صورت دایرهوار مینشینید، هر نفر در مورد خودش دو حقیقت و یک دروغ میگوید، نفر بعدی باید حدس بزند که کدامیک از حرفهای او دروغ یا حقیقت است؟ اگر درست حدس بزند بازی را ادامه میدهد، اما اگر اشتباه حدس بزند از بازی حذف میشود و اصطلاحا میسوزد! دور بازی همینطور میچرخد تا نفر آخر. آخرین نفری که در دایره میماند برنده نهایی اعلام میشود.
افرادی که به شعر و شاعری علاقه دارند و شم ادبیاتی آنها قوی است طرفدار پروپاقرص مشاعره هستند. قاعده آن را هم که همه شما میدانید: نفر اول شروع به خواندن یک بیت میکند و نفر بعدی باید با بیت دیگری بازی را ادامه بدهد که با حرف آخر بیت نفر قبلی آغاز شود. بعضیها برای آن که در بازی تنوع بدهند یکسری ابداعات در آن ایجاد میکنند تا بازی تکراری و خستهکننده نباشد. هیچ اشکالی هم ندارد! همان کاری را انجام بدهید که فکر میکنید جالبتر است و بیشتر خوش میگذرد. اگر قصد مشاعره دارید بگذارید یک تقلب یواشکی هم بهتان برسانم: سعی کنید بیتهایی را بیشتر حفظ کنید که اول آنها با حروف «ت»، «ی»، «دال» و «میم» آغاز میشود.
این بازی برای جمعهای بزرگی مناسب است که همه با هم آشنایی دارند و خصوصیات همدیگر را تا حدودی میشناسند. مثلا اگر با یک تور به مسافرت رفتهاید و شناخت خاصی از افراد حاضر در جمع ندارید این بازی خیلی هم برایتان هیجانانگیز نخواهد بود. قانون بازی به این شکل است: همه بازیکنها نامشان را روی یک کاغذ مینویسند، کاغذ را تا میزنند و درون یک ظرف میاندازند. نفر اول یکی از کاغذها را باز میکند و با دیدن اسم روی کاغذ سعی میکند با توضیح خصوصیات ظاهری یا اخلاقی او، آن فرد را تعریف کند و بقیه باید حدس بزنند که شخص مورد نظر کیست. برنده کسی است که حدسهایش بیشتر از بقیه درست از آب دربیاید.
خنده همیشه خوب است اما در این بازی برنده کسی است که حتی یک لبخند هم نمیزند! به همراه دوستانتان به شکل میزگردی بنشینید، هر فرد باید به شرکتکنندهای که کنار دستش نشسته مستقیم نگاه کند و سعی کند با هر ترفند و شکلکی که بلد است او را بخنداند. شاید فکر کنید این بازی ساده است اما افراد خوشخنده در آن هیچ شانسی نخواهند داشت! من یکی حتما از نفراتی خواهم بود که در همان دور اول از رده خارج میشود!
پانتومیم معمولا پای ثابت اکثر جمعهای دوستانه یا خانوادگی است. بازی به این صورت است که جمع به دو گروه تقسیم میشود، یک گروه برای دیگری معمایی به شکل یک شیء، سوژه یا ضربالمثل طرح میکند و یکی از اعضای گروه مقابل باید آن معما را با حرکات بدن به اعضای گروه خود بفهماند، گروه در یک تایم محدودی زمان دارند تا سوژه را حدس بزنند و اگر نتوانند، بازی را میبازند. حواستان باشد شخصی که پانتومیم را اجرا میکند حق ندارد لب بزند، بنویسد یا صدایی از خودش دربیاورد. همه اینها خطاست و پوئن منفی دارد! شاید فکر کنید که یک پانتومیمباز حرفهای هستید، اما وقتی تحت شرایط بازی قرار میگیرید میبینید که همیشه سوژههایی وجود دارند که نمیتوانید با حرکات دست و بدن آنها را به بقیه بفهمانید و گاهی اوقات مجبورید زیرآبی بروید. در هر حال اگر این بازی را انتخاب کردهاید یک بازی شیرین و بدون تقلب و جرزنی را برایتان آرزومندیم!
یادتان هست وقتی بچه بودیم برای آن که شبها خوابمان ببرد مادر یا مادربزرگ برایمان داستانهایی را میگفتند که بعضیهاشان هیچ سر و تهی نداشتند؟ درواقع بزرگترها برای آن که از قصههای تکراری فرار کنند و برای کودک یک داستان تازه و سرگرمکننده بگویند دست به بداههپردازیهای بامزه میزدند. حالا این بازی هم از همان ترفند مادر و مادربزرگهای خلاقمان پیروی میکند. شاید این بازی به نوعی شبیه به یک تمرین نمایشنامهخوانی باشد. قانون بازی به این شکل است که نفر اول ابتدا یک سوژه خیالی و بداهه برای داستان سر هم میکند و میسازد. سپس نفر بعدی در حد چند جمله داستان را ادامه میدهد، بدون آن که بدانیم آخر این قصه قرار است به کجا ختم شود هرکدام از شرکتکنندهها یک بخش به داستان اضافه میکنند و آن را ادامه میدهند. سعی کنید برای پیشبرد داستان از بداههگوییهای بامزه استفاده کنید، البته حواستان باشد کار به جاهای باریک نکشد و قصه سر از ناکجاآباد درنیاورد!
خیلی سعی کردم برای این بازی یک اسم پیدا کنم اما نشد که نشد! داستان از این قرار است که یک مدیر و گرداننده برای بازی انتخاب میشود. همه شرکتکنندگان دور تا دور داور میایستند تا به راحتی در دسترس او باشند. مدیر بازی بصورت شانسی و رندوم به یک بازیکن اشاره میکند و از او میخواهد یک کاری را انجام بدهد، مثلا تکان بخورد یا روی نوک پا بایستد، اما بازیکن باید برعکس کاری که به او گفته شده را انجام بدهد وگرنه میبازد و از بازی اخراج میشود. مدیر باید پشت سر هم بازیکنان را هدف قرار بگیرد و ریتم بازی را تند و تندتر کند. اینجوری شرکتکنندهها گیج میشوند و ممکن است مغزشان به سرعت فرمان انجام دادن معکوس آن کار را ندهد، فلذا احتمال باخت آنها بالا میرود. حالا به نظرتان اسم این بازی را چه بگذاریم؟
اگر در جاده هستید و هنوز به مقصد نرسیدهاید این بازی میتواند خستگی راه را از تنتان دربیاورد و بیحوصلگی را از جمع دور کند. بازی به این صورت است که ابتدا به دو گروه تقسیم میشوید، سپس آهنگ را پلی میکنید و اجازه میدهید 5 ثانیه از آن پخش شود. گروهی که زودتر تشخیص بدهد آن آهنگ چیست امتیاز مسابقه را میگیرد. این بازی برای سفرهای جادهای بسیار هیجانانگیز است، البته به شرطی که خیلی هم در ماشین شلوغبازی درنیاورید و حواس راننده را پرت نکنید.